X
تبلیغات
سی نما

سی نما
دنیای هنر 
/**/

"هوالبصير"

نگاهي به فيلم "سعادت آباد" ساخته مازيار ميري

{طلاق پنهان}

دوست دارم قبل از پرداختن به بحث پيرامون فيلم خوش ساخت و كارگرداني شده"سعادت آباد" اشاره كنم به الگوي درخشان سينماي ايران براي سينماگران نسل جوان و شاهكار ماندگار "درباره الي" ؛ فيلمي كه با ظهورش ، جريان سينماي ايران در دهه 80 را دستخوش تغيير و تحول عريان كرد و به فيلمسازان جوان، جسارت و ريزبيني و به مخاطبان ، تيزهوشي و عميق نگاه كردن آموخت و يادآور شد كه براي ساختن فيلمي درخور، منسجم و درگيرانه خيلي هم نياز به مصالح و ابزارهاي آنچناني نيست و فقط كافيست كه فيلمساز بدون حاشيه، بدون غرض و خالصانه به كارش دل بندد و اجازه ندهد ذره اي بدبيني، كج بيني و اغراق به فيلمش راه پيدا كند. اينك "درباره الي" حكم تك خالي را دارد كه همه سينماگران خصوصا فيلمسازان نسل جوان آشكارا و پنهان ، تمايل دارند اين تك خال را به نوعي در بازي سينمايي شان بگنجانند و مسير مواج و پرتلاطم اين اثر بي بديل را ادامه دهند و الي هاي بيشتري را به مخاطبان حرفه اي هنر هفتم معرفي كنند.يكي از اين كارگردانان تيزهوش و بيدار بي شك مازيار ميري است كه در پنجمين اثر خود پس از فيلمهاي قطعه ناتمام، به آهستگي، پاداش سكوت و كتاب قانون جاودانه ي"درباره الي" را الگوي خود قرار داده و تحت تاثير آن، اثري خلق كرده كه گرچه به لحاظ زماني و مكاني محدود و مقيد است وليكن شخصيت هايي دارد كه هركدام شناسنامه دارند و پر از رمز و راز هستند و مخاطب باشعور سينما بايد به كشف اين كاراكترها و روابط حاكم بين آنها بپردازد چرا كه مازيار ميري همچون اصغرفرهادي روي جزئيات بي شماري زوم كرده كه در خدمت فيلمنامه و قصه هستند و هركدام حكم نشانه اي را پيدا مي كنند كه اگر مخاطب بخواهد لحظه اي از پرده عريض سينما چشم بردارد مسلما نكات فراواني را از دست مي دهد و شخصيت ها و روابط آنها پيچيده تر از قبل خواهد شد.

نمي دانم مازيار ميري موقع ساخت فيلم"سعادت آباد" با نام قبلي راويولي، چقدر نگاهش به"درباره الي"  بوده ولي هرچه كه هست وجوه مشترك اين دو فيلم به وي‍‍‍ژه در فرم و ساختار به وضوح نمايان است و اين هيچ اشكالي ندارد زيرا تاثيرگرفتن از فيلمي تفكربرانگيز و كارگرداني خوش فكر براي هر فيلمسازي مايه افتخار و مباهات است.  

"سعادت آباد" دنيايي پر تلاطم از روابط زناشويي را در منظر ديد مخاطبان خود قرار مي دهد؛ فيلم روي سه زوج از طبقه متوسط جامعه متمركز است و سعي مي كند عواقب پنهان كاري همسران از يكديگر را گوشزد كند. واقعا مگر مي شود زن و شوهري كه سر روي يك بالين مي گذارند و محرم يكديگرند، از هم مخفي كاري كنند. اگر مخفي كاري هم باشد به نامحرم بودن آنها نسبت به يكديگر بر مي گردد.

فيلم مي كوشد موقعيت زماني و مكاني خويش را محدود كند تا بتواند به اندازه كافي ولازم، روي شخصيت هايش مانور دهد و احساس همذات پنداري مخاطب را  برانگيزد. يكي از امتياز هاي مهم فيلم اتفاقا همين بسته بودن و محبوس بودن لوكيشن فيلمبرداري ست كه دست مازيار ميري جزئي نگر را باز گذاشته تا به خوبي به كمك فيلمبردار موفق خود، محمد آلادپوش فضايي را خلق كند كه جزئيات در صفحه تصوير و قاب فيلم و بعضا در پس زمينه كار بيداد كند خصوصا اينكه باز هم نقش فيلمنامه نويس مستقل و زوج شدنش با كارگردان اينجا كارايي خودش را نشان مي دهد. امير عربي كه پيش از اين سريال پرطرفدار گاوصندوق را براي ميري نوشته بود، در"سعادت آباد" هم زوج موفقي را با وي شكل داده و تم معمايي آن سريال متفاوت را منتهي در بستر روابط خانوادگي و بعضا زخم خورده به اين فيلم هم منتقل كرده و از هيچ نكته اي به سادگي نگذشته است. سه زوج فيلم آنقدر عميق و باورپذير به تصوير كشيده مي شوند كه مخاطب به خوبي به آنها نزديك مي شود و خودش را در ميان اين قشر مي بيند و اين يعني مماس بودن سينما بر خانواده هاي ايراني چه سنتي و چه مدرن.

ياسي و محسن و دختر 8 ساله شان كه كارگردان به قصد، كودك را از مهماني دست جمعي دوستان حذف مي كند، دكتر علي و لاله كه تازه زندگي شان پا گرفته و گويا روزهاي آفتابي عمرشان را سپري مي كنند و بهرام و تهمينه كه روابطشان تيره و تار گرديده. اين شش كاراكتر فيلم آنقدر ارتباطاتشان تودرتو و پيچيده مي شود كه بفهميم دردشان چيست ولي خب بسياري از اين كنش ها و واكنش ها هم پنهان و پشت درب هاي بسته رخ مي دهد كه نياز به كشف و تحليل دارد و تنها مخاطب بيدار سينماست كه به اين نكات پي مي برد.

سكانس افتتاحيه فيلم از آينه داخل اتومبيل شروع مي شود كه در آن ياسي (ليلا حاتمي) ديده مي شود كه در حال جويدن لبانش است و ترديد و نگراني در رفتار او موج مي زند؛ در واقع فيلم با آينه آغاز مي گردد تا به اين نكته برسيم كه"سعادت آباد" انعكاسي رئال از خانواده هاي ايراني است زيرا آينه عين حقيقت را نشان مي دهد و لذا وقتي ياسي به خانه مي رسد و وارد اتاقش مي شود، با آينه اي ترك خورده روبرو مي شويم كه لابلاي همين ترك هاست كه مشاهده مي كنيم وي در حال ماتيك زدن و آرايش است و به قول معروف با سيلي صورت خود را سرخ نگه مي دارد و معادل همين سكانس را در لحظات پاياني فيلم در اتاق خانه لاله (مهناز افشار) مي بينيم كه لاله، صورت سيلي خورده خود را در آينه اتاقش نظاره مي كند و همزمان با نوازش آن و تاريك كردن اتاق، ترديدش بروز مي كند. اين نكته را بيان كردم كه متوجه تكرار و تاكيدهاي كارگردان شويم و همان مبحث نشانه شناسي كه اگر فيلمسازي روي عنصري حداقل دوبار اصرار ورزد قطعا قصد و غرضي پشتش هست و به هيچ وجه تصادفي و باري به هر جهت نخواهد بود. البته اين ترك خوردن آينه، بريده شدن انگشت دست ياسي با چاقو و پاشش خون حين آشپزي و غذاي چيني درست كردن، شكسته شدن ليوان سر سفره شام و....همه و همه بيانگر آغاز تنش و درگيري پس از آرامش است و اين تناقض آشكاري ست؛ فيلمساز در امن ترين مكان هر انساني (خانه) آنقدر تنش و التهاب مي آفريند كه خانه را به جهنم دره اي بدل مي كند كه همچون حصار و زندان ،‌ آدم ها را در خود حبس كرده و درونيات و منيّات آنها را برملا مي كند. نه تنها شخصيت هاي قصه بلكه همچنين مخاطبين هم از اين همه پنهان كاري و مخفي كاري و بعضا بي اخلاقي ها غافلگير مي شوند و به خود مي آيند.تنش اصلي از رابطه دكتر علي(اميرآقايي) و همسرش ، لاله آغاز مي شود. لاله قصد دارد براي كارش به سفر آلمان برود ولي شوهرش با اين امر به شدت مخالف است منتهي وراي اين موضوع ، واقعيت تلخي نهفته كه لاله از از همسرش پنهان كرده و اين بر شدت درگيري ها و كدورت هاي بعدي مي افزايد.

دوست ندارم خيلي قصه فيلم را لو دهم چرا كه اكران آن در جشنواره فيلم فجر تازه شروع شده و مطمئنم خيلي از مشتاقان سينما هنوز نديده اند و خصوصا اينكه داستان فيلم پر از معما و سوال است و به اين راحتي ها پاسخ اش يافت نمي شود. كاراكتر علي يادآور شخصيت محمدرضا فروتن در فيلم موفق قرمز است؛ شخصيتي مبتلا به بيماري رواني پارانويا كه از شدت علاقه به همسرش، وي را اسير خود كرده و مرتب به او بدگمان است وليكن يك تفاوت عمده با نمونه مشابه اش در قرمز دارد و آن اينكه وي ابدا مجنون تمام عيار نيست و برخي اوقات حتي حق با اوست كما اينكه آن همخواني زنانه بدون هيچ اعتراضي جلوي چشمان او صورت مي گيرد به عبارتي كارگردان با ظرافت ، جنون و تعصب اين مرد را كنترل كرده و تا آنجا كه امكان داشته خشم او را مهار كرده است. بازي اميرآقايي لذت بخش  و درگيرانه است و به دل مي نشيند؛ وي به خوبي ابعاد شخصيتي مردي عاشق ، دلسوز و بدگمان را در بازي اش به تصوير مي كشد و آن سكوت معني دارش در جمع و زيرزبان حرف زدنش به ثمر نشسته. بد نيست به بازي حامد بهداد هم اشاره كنم كه متفاوت از قبل، بازي كاملا سرخوشانه اي را با لحني كميك ارائه داده و انگار سالها مردي بازاري و اهل تجارت بوده است؛ محسن غرق در كار تجاري و خريد و فروش اجناس شده و اصلا همسرش را نمي بيند، اين همه سليقه و ذوق همسرش را درك نمي كند و آنقدر كور است كه درد و بيماري همسرش، ياسي به چشمانش نمي آيد و تازه آخرشب ياد او مي افتد.اين درد بزرگي ست كه مازيار ميري خيلي عميق و جسورانه به تصوير كشيده ؛ اينكه همسران بايد به هم توجه كنند، ازهم تعريف كنند و دل يكديگر را بدست آورند و به نسبت به هم محبت و عشق ورزند: نه محبت بيش از حد و اسير كننده ي علي قابل قبول و زيباست و نه بي خيالي و كودني محسن قابل توجيه است. اين تقابل بين دو مرد فيلم ديدني از كار درآمده؛ تقابل افراط و تفريط در ابراز كردن احساسات، تقابل شور و شرّ، تقابل محبت و بي عاطفگي. ياسي با علي و شفاف تر نسبت به بهرام (حسين ياري) گرم و پرحرارت است و با آنها احساس نزديكي و همدردي مي كند. در عوض با نزديكترين كس خود اينگونه نيست و بين آنها فرسنگ ها فاصله و منفذ وجود دارد؛ به همين دليل تصميم دارد با برگزاري مراسم تولد شوهرش و حتي بيرون فرستادن دخترش همراه پرستار(ميناساداتي)، جوّي بزرگ سالانه بيافريند تا بتواند با بروز افكار و احساساتش در تقابل و رودررويي با اطرافيان، به درك صحيح و بينشي منطقي نسبت به همسرش برسد و جهان بيني اش را وسعت بخشد غافل از اينكه همسرش بيش از پيش به رفتاري دوگانه مبتلاست.

مخاطب در اين خانه تنها دو بار حلقه زدن جمع را مي بيند كه هردو بار به بهانه اي اتصال اين جمع گسسته مي شود و هريك از افراد خانه به گوشه اي رانده مي شوند: يكبار سر ميز شام و نوبت بعد موقع كيك خوردن و شمع فوت كردن محسن 37 ساله كه واضح است هنوز پخته نشده و تا چهل سالگي فاصله دارد. اين عامل اغتشاش، از نشناختن يكديگر نشات مي گيرد، از بيماري افكار مي آيد.

 

اغلب شخصيت هاي قصه به نوعي به بيماري مبتلا هستند كه اين بيماري ها عميقا دروني و روحي ست كه حالا به صورت ظاهر و در قالب قرص و دوا نمايان شده است. از طرفي تهمينه(هنگامه قاضياني) كه مرتبا به خاطر سرماخوردگي عطسه مي كند و به همسرش گوشه و كنايه مي زند شايد منفورترين شخصيت قصه باشد كه خصوصا حسادت هاي زنانه ي او توي چشم است. رابطه مخدوش و رو به پايان او با همسرش ، بهرام باعث شده كه بهرام هرگز آرامش خاطر نداشته باشد و  با نگاههاي ملتمسانه و دردمندانه به ياسي و شايد معشوقه سابقش خود را تسكين بخشد. گريم پخته و سنگين چهره حسين ياري، از وي مردي جاافتاده ساخته كه زير فشار زندگي به شدت شكسته شده و حسرتي عميق و بي انتها درونش جا خوش كرده است. وي سعي مي كند با حفظ ظاهر و تيپ زدن و پناه بردن به دود و الكل، از خود ظاهري خيره كننده و جذاب بيافريند تا مبادا شكست و آسيبش عريان شود غافل ازاينكه ‌؛

رنگ رخساره خبر مي دهد از سر درون.

واقعا نمي دانم نقش اصلي اين فيلم كيست چرا كه اثري اصيل و اورجينال نيازي به نقش اول ندارد و همه در يك سطح هستند. درست است كه بازي حامد بهداد به خاطر شيطنت هاي بيشمارش در نقش محسن خيلي عيان است و با هر كنش خود در لحظات حضورش در فيلم، تشويق مخاطبان را بر مي انگيزد و گويا در كاراكتر محسن فرو رفته  است ولي حتي ليلا حاتمي هم كه خيلي ظاهري آرام و متين دارد در عين حال زيرپوستي و موشكافانه تصويرگر زني ست كه از درون ويران شده و ناي گلايه كردن و سركوفت زدن ندارد. صاحب خانه و محور  اتفاقات اوست؛ به عبارتي گويا سپيده "درباره الي"  باز توليد شده كه با تمام وجود دنبال" الي سعادت آباد" و در معنايي دروني تر آرامش از دست رفته مي گردد. دعوت كننده از جمع اوست و لذا نمي خواهد در خانه اش داد و بيداد راه بيفتد و سعي در حفظ حرمت محل زندگي اش دارد.اين حفظ حرمت قويا در بازي بانوي سينماي ايران مستتر است كه در كنار چهره معصوم و ماندگار و بازي روان او مراعات نظير بي نظيري خلق كرده كه اين به ديدگاه تيزبين خالق اثر بر مي گردد. اتفاقا هر دو سكانس افتتاحيه و اختتاميه فيلم با حضور خانم حاتمي همراه است و اين بر حضور مهم و كليدي و نه صرفا نقش اصلي بودن او بر مي گردد. ياسي، دخترش را از خانه بيرون مي كند تا مبادا شرمنده او شود، مبادا بي اخلاقي ها و بي عفتي ها را ببيند، مبادا تاثير منفي بگيرد. چون كودك، روح لطيفي دارد و زود پژمرده مي شود.اين دختر به مادرش رفته و بايد از اين لطافت مراقبت كرد؛ مراقبتي كه محسن نسبت به همسرش ندارد و لذا اين زن حق دارد اجازه نزديكي به شوهرش ندهد. زن، حيوان نيست كه فقط از روي غريزه و هوس نزديكش شد و به قول معروف همين كه خرمان از پل گذشت ، وي را زير پا له كنيم . اين نگاه ميري ستودني ست كه از خانواده مدرن ايراني به نمايش مي گذارد.

 

خيلي دوست دارم بازهم نقدم را ادامه دهم ولي همين جا توقف مي كنم و صبر مي نمايم تا مخاطبان بيشتري به سمت اين فيلم روند و براي لحظاتي هم كه شده روابط زناشويي خود و اطرافيانشان را روي پرده نقره اي سينما ببنند و متاثر و متنبه شوند . فقط در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه فيلم "سعادت آباد" با به چالش كشيدن روابط زناشويي در وهله نخست و  تاكيد بر طلاق پنهان در مرحله بعد به دنبال اين مضمون مي گردد كه زير يك سقف رفتن، دليلي بر محرم بودن و محرم شدن نيست و محرميت به همدل بودن است.

محرم راز دل شيداي خود**** كس نمي بينم ز خاص و عام را

نگارنده : ش.جیم

89/11/16

 

[ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 ] [ 18:32 ] [ ایثار ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ