سی نما
دنیای هنر 
"هو البصير"
{پرهيز از مطلق بيني}
خدمت سردبير محترم مجله تخصصي 24،جناب آقاي حسين معززي نيا نازنين
با عرض ادب و احترام خدمت شما منتقد گرامي و زحمتكش و سپاس فراوان از گروه تحريريه فعال مجله محترمتان
حدود يكسال است كه بي وقفه مخاطب جدي مجله شما هستم و بسيار مي آموزم چرا كه تنوع و عمق مطالب خيلي خواندني و تامل برانگيز است
اما گلايه اي داشتم از شما آقاي معززي نيا

وقتي مي بينم نقدهاي جامع و عميقي از منتقدان صاحب قلم و متفكر و با بصيرتي همچون امير پوريا، مهرزاد دانش، نيما حسني نسب و محسن آزرم و.... و حتي خود شما در مجله تان چاپ مي شود چرا بايد ناگهان نقدهايي هم از منتقدان بي بصيرت و سطحي نگر و در فرم مانده همچون مسعود فراستي اين همگوني و عمق درخشان نقدها و نظرات و فرم ايده آل مجله را برهم زند . حالا نگاه عقيم و رشدنيافته ايشان به سينماي ايران و تحليل هاي مغرضانه و كوركورانه وي به فيلمهاي درخشان و ماندگاري همچون "جدايي نادر از سيمين" و "يك حبه قند" و "اينجا بدون من" و... به كنار كه كاملا واضح و مبرهن است كه استدلال وادراكي پشتش نيست و صرفا يك سري مطالعات حجاب آلود و كوته نگرانه در ارتباط با مقوله هنر و معرفت است

حالا وقتي مي بينم كه در شماره آبان مجله موفقتان نقدي از ايشان در مورد فيلم نامتعارف"درخت زندگي" ترنس ماليك چاپ مي شود، مخاطب درمي ماند .چرا كه اينگونه فيلمها اصلا در اشل نگاه محدود و صرفا فرم گراي مسعود فراستي نمي نشيند و لذا بايد از منظري ديگر به اين فيلم و امثال آن نگاه كرد نمي توان نظري را كه در مورد فيلمهاي سخيف و مبتذلي چون "شيش و بش" و "افراطي ها" و حتي " پايان نامه"ابراز مي شود، به سينماي ترنس ماليك ، لارس فون تريه و بزرگان ديگر نسبت داد و فيلمهاي ايشان را اراجيف خواند!
در اين شكي نيست كه فيلم "درخت زندگي " فيلم خوبي نيست اما دلايل خوب نبودن آن را بايد از دريچه هاي مختلفي كه در ارتباط با هنر سينماست جستجو كرد مثلا از مقوله هاي ادبيات، فلسفه، علوم طبيعي وماورايي و....اينكه بخواهيم صرفا با ابزار كلاس هاي نقد و صرفا فرم سينمايي به تحليل اين آثار مهم بپردازيم كاملا ظلم و تجاوز به هنر و معنا محسوب مي شود.
آقاي معززي نيا خوب مي دانم كه شما هم فيلم "درخت زندگي" را نپسنديديد و مرتبا بنا به فرمايش خودتان پاي آن خوابيديد و چرت زديد
كاملا با شما موافقم. اما ذكر اين نكته ضروري است كه ترنس ماليك كه فيلم قدرتمند و تحسين شده"خط باريك قرمز" را در كارنامه مختصر و موقر خود دارد به دليل وقفه اي كه بين كارهايش وجود دارد ، نتوانسته ذائقه مخاطب را در نظر بگيرد و صرفا بنا به اعتقادات و دعدغه هاي فلسفي- معرفتي خويش به شكل حالا متظاهرانه و نه از روي فضل نمايي ، فيلم خود را روايت كرده و از اين نكته مهم غافل مانده كه مضموني پيچيده و فلسفي همچون سيرآفاق و انفس  و تفكر در مورد خالق هستي ، نياز به فرمي ساده تر و روايتي متعارف دارد و الا اثر بي نهايت گنگ و نامفهوم از آب در مي آيد و صرفا بايد به صورت فرامتني مورد تحليل و كندوكاش قرار گيرد كما اينكه بسياري از منتقدان به خاطر همين سابقه درخشان ترنس ماليك به ستايش اين اثر پرداخته اند و الا آنها هم مسلما فيلم را دوست نداشتند
 اينكه حالا منتقداني يا بهتر بگويم منتقدنماهايي چون شخص فراستي و امثالهم بيايند و مطلقا حكم دهند خيلي عجيب و غيرانساني جلوه خواهد كرد.
اينكه ترنس ماليك را متهم به بي ديني و اثر او را فلسفه نمايي خطاب كند ، دور از شان نقد و هنر متعالي سينما و حوزه نويسندگي است

اينكه آقاي فراستي شيفته اينگمار برگمان يا جان فورد است كاملا محترم ولي اين دليلي نمي شود كه اذعان دارد برگمان مسئله عشق و خدا دارد و در عوض ماليك از اينها بي بهره و نسبت به اين مولفهاي عرفاني

بي مسئله است. مگر وي چقدر بر باطن و درون اين كارگردان(انسان) اشراف دارد كه كوركورانه حكم مي دهد!

اين چه حكم سطحي و چه مقايسه ي مغرضانه اي است همانگونه كه وي ، داريوش مهرجويي را فيلمساز بدي مي داند و فون تريه را ابدا كارگردان نمي داند! خدا مي داند كه شهيد آويني، همدوره اين منتقد، از اين همه نظرات كوته و غيرانساني اينك در چه حال است!
اگر شهيد آويني به تحليل جامعه شناسانه و روانشناسانه آثار هيچكاك مي پرداخت، بقيه را در عالم هنر رد نمي كرد
آقاي فراستي يك دايره سرخ و محدود دور خود كشيده و فراتر از آن را نمي بيند. به نوعي دچار كوري هنري شده است!
اين نگاه مطلق گرايانه منتقد در هيچ حوزه اي پذيرفتني نيست و بي شك مطرود و فراموش شدني ست.
واقعا آقاي معززي نياي نازنين حيف است مجله معتبر و انديشمندانه شما با حضور چنين نظرات و تحليل هاي مهمل و عبث به قهقرا رود و بر پيكره هنري -فرهنگي آن خدشه وارد شود

شايان ذكر است كه نقد مخالف قابل احترام است اما نقد مغرضانه و غيرمنصفانه قابل تحقير.

آقاي معززي نيا
بعنوان يك خواننده و طرفدار جدي عالم سينما و حوزه نقد از شما دوست عزيز تقاضامندم قدري مراقب اعتبار خود باشيد و اجازه دهيد مجله تان روز به روز به دور از حاشيه هاي اين چنيني پيشرفت كند و خوانندگان هشيارتان را بيدار كند و حتي جهت دهد نه اينكه به بيراهه بفرستد و آنها را وارد چاله هاي فرهنگي كند
تو را به خدا شما مواظب باشيد مجله تان سرنوشتي مشابه  برنامه "هفت" پيدا نكند.
همانطور كه چند ماه پيش در نوشته اي در وبلاگم پيرامون برنامه هفت اين هشدار را به اهالي هنر و معرفت داده بودم كه هدفِ اينگونه نگاه به هنر و هنرمند حالا چه هنرمند داخلي و چه هنرمند خارجي، خدشه وارد كردن به اين ساحت و گمراه كردن علاقمندان اين حوزه است
 رسالت اخلاقي- هنري خود دانستم كه اين هشدار را به شما و ساير مسئولين فرهنگي جامعه بدهم چون عاشق مجله تان و عاشق سينما هستم و صد البته بزرگترين آثار سينمايي را هم از دريچه لنز خودم قطعا منصفانه و از روي اخلاق نقد مي كنم ولي هرگز در دريايِ حسن به دنبال عيب نمي گردم.

ببخشيد پرحرفي كردم درددلي بود دوستانه با اهل قلم و اهل فهم.

90/9/25


ش.جیم
 

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 13:23 ] [ ایثار ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب