نقدفیلم آناهیتا
"هو الحکیم"
نگاهی به فیلم" آناهیتا" ساخته عزیزالله حمیدنژاد
{شعور هستی}
عزیزا...حمید نژاد کارگردانی ست که با ساخت فیلمهایی از جمله هور در آتش و اشک سرما توانایی های خودش را به اثبات رسانده است. وی اینک پایش را از عرصه جنگ و دفاع مقدس بیرون کشیده و با ساخت فیلم" آناهیتا" زمینه جدیدی را تجربه می کند؛ فیلمی که با آمیختن ژانرهای علمی، معمایی و جنایی و تلفیق نگاه های عاشقانه و اجتماعی کارگردانش،اثری قابل اعتنا از کاردرآمده است. البته ضعفهای متعددی در جریان روایت داستان و خصوصاً در داستانک های فرعی(Subplot) فیلم وجود دارد که اشاره خواهم کرد ولی مضمون و محتوای اثر بسیار ستودنی است؛ تاکید بر شعور هستی و عظمت پدیده های خلقت.
"آناهیتا" با تقدیر از یک محقق جوان به نام خورشید(میترا حجار)آغاز می شود که در راستای موضوع
پروژه اش "شهادت آب" زیر نظر دکتر پورفسور ماسارو ایموتو به کشف مهمی رسیده است. این پورفسور مدعی است که مولکولهای آب نسبت به مفاهیم انسانی واکنش نشان میدهد.خوب این تم اصلی ماجرای فیلم "آناهیتا" ست که محور قصه قرار دارد و شخصیت اصلی هم خورشید است که درصدد کشف حقیقت برآمده. پس تا اینجای کاربا یک فیلم علمی روبرو هستیم که با استناد به یک کشف مهم در مورد آب، قصه خود را پیش می برد اما هنر فیلمساز این است که بتواند این مکاشفه علمی را به زبان سینمایی تبدیل کند و به روایت خود اوج و فرود دراماتیکی بخشد.البته حمید نژاد در این امر تا حدودی موفق است و با خلق شخصیت مهرناز دوست صمیمی و همراه خورشید در آزمایشگاه محل کارش (نرگس محمدی) و شخصیت بهنام شایسته ،نامزدخورشید(شهاب حسینی)که متاسفانه در قالب تیپ باقیمانده به شدت سعی در هیجان انگیز کردن فیلم و درگیر کردن مخاطب خود دارد.اتفاقاً از همان لحظه های نخستین اثر که دوربین با اینسرت روی کیف مهرناز، دست مردی را نشان می دهد که یواشکی روزنامه ای را داخل آن قرار می دهد، معما و گره دراماتیک داستان شکل می گیرد.
تصاویری از رفتار سرخوشانه مهرناز و خورشید در اوایل فیلم مشاهده می کنیم که با هم خوش و بش میکنند و نهایتاً هم به آب استخر می زنند و سرتاپا خیس می شوند.صمیمیتی بین این دو دوست برقرار است که فیلمساز سعی می کند این صمیمیت راموشکافی کند به گونه ای که تا اواسط فیلم ، رفتار سرخوش مهرناز به شدت افت می کند و او را در بهت و نگرانی فرو می برد و به تعبیر خودش حال آدمی که همیشه خوش نیست که مصداق این شعر حضرت حافظ است:
دائماً یکسان نباشد حال دوران غم نخور
البته این نگرانی و تشویش مهرناز به موضوع روزنامه ای که در کیفش جاسازی شده است برمی گردد چرا که با تماشای عکس دوست مقتولش تهدید به مرگ شده . وقتی مخاطب با محل کار خورشید روبه رو می شود جا می خورد؛ آزمایشگاه کار خورشید در خانه ای ویران قرار دارد که حتی آب از سقفش می چکد و افراد ناجور و نافرم در آن محل رفت و آمد میکنند. جالب این است که خورشید هرگز حاضر نیست مکانش را ترک کند و حتی با صاحب خانه مرتباً جر و بحث د ارد.این نکته عمیقی است که فیلمساز روی آن تاکید دارد.اینکه اگر کسی غرق در کار و هدفش شود، دیگر محل کار و این تجهیزات و تشریفات اهمیتی ندارد کما اینکه خورشید در همان جا به کشف مهمی می رسد ومی فهمد که مولکولهای آب نسبت به افکار وعواطف انسانی واکنش نشان می دهد و حتی با زبان بی زبانی با انسان حرف می زند فقط کافیست خوب دقت کنیم و نگاهمان را عمق بخشیم :
چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی ست آن بینی
بله انسان می تواند لابلای فعالیت ها و پژوهشهای علمی اش، به کشف و شهود برسد و خالق خویش را بیشتر از پیش بشناسد وگرنه مطالعه علمی کردن بدون هیچ تفکر و کشفی، پشیزی ارزش ندارد و نوعی وقت تلف کردن محسوب می شود.
از این منظر خورشید درست نقطه ی مقابل بهنام قرار دارد؛ تقابل عشق و منطق، تقابل نور و تاریکی، بهنام فقط کار تحقیقاتی می کند و تندیس آناهیتا را می سازد بی آنکه تفکر و تمرکزی روی کارش داشته باشد. خورشید و کشف های وی را مسخره می کند و خیلی کورکورانه از یافته های وی می گذرد و در واقع جهلی گریبان بهنام را گرفته است که به این راحتی ها حل شدنی نیست.
بهنام معتقد است که در این روزگار آدمها هم نمی فهمند چه برسد به آب. این در حالی ست که خورشید معتقد است که زندگی فراتر از آن است که می نماید و این یعنی کشف و شهود؛ اگر دانشمندی بتواند در اثنای تحقیق و مطالعه اش پی به ذات اقدس پروردگار ببرد ،آن وقت است که یک گام به جلو گذارده و لقب پروفسور برازنده اش خواهد بود و گرنه دانش آموزی بیش نیست.
عظمت خلقت آنقدر هست که هر آدمی بتواند به کشف وشهود برسد و در مسیر عرفان و طریقت گام بردارد. اگر دکتر ایموتو به شهادت آب پی می برد، چون خالقش را باور داشته و ایمان و اعتقاد در کارش ، وی را به چنین کشف مهمی رسانده است. وقتی آدمی خودش را دست کم بگیرد، در واقع خدایش را نشناخته است و مدام در جا خواهد زد و علیرغم تلاش فراوان چیزی عایدش نمی شود چرا که آب در هاون می کوبد.
در "آناهیتا" هم خورشید این کشف دکتر ایموتو را دنبال می کند و در کارش سماجت می ورزد تا متوجه تغییر شکل مولکولهای آب در آن شب مرموز که در اتاقش هم بازبوده شود. او از تغییر فرم ذرات آب پی می برد که شخص غریبه ای در منزلش بوده است و از طریق همین استدلال که از دید بهنام مسخره به نظر می آید، پی به راز قتل مهرناز می برد. به راستی این تلنگر فیلمساز در نوع خود دیدنی ست که انسان نه تنها آدمهای اطرافش بلکه پدیده های دور و برش همچون آب را هم باید جدی بگیرد و بداند هرگونه فکر و ذکری روی پدیده های خلقت تاثیر می گذارد و می تواند موجب شادی و یا غم آن شود. این همان قدرت و حکمت خالق هستی است. تمامی پدیده های خلقت شعور و احساس دارند و نباید سرسری از انها گذشت.75 درصد بدن ما آدمها از آب تشکیل شده ؛ حالا حساب کنید باکلمات و افکار و گفتار خود چقدر می توانیم روی یکدیگر تاثیر بگذاریم و خیلی راحت می توانیم یکی را برنجانیم و دیگری را شاد کنیم اما حیف که اینقدر در زندگی روزمرگی و امورات خویش غرق شده ایم که پدیده های خلقت که هیچ ، حتی آدمهای اطرافمان را هم نمی بینیم و به آنها توجهی نمی کنیم. چه بسا یک کلمه حرف باعث تحول و انقلاب یک شخص شود.
کارگردان این مفهوم را به خوبی با اثرش منتقل می کند و از همین حیث فیلم" آناهیتا" ستودنی ست ولی داستانکهای فرعی فیلم به فیلم نامه ی اثرالصاق شده بی آنکه به آن عمق بخشد.
فلش بک هایی که از جریان در کما رفتن فهیمه (مریم سلطانی) و درگیری بهنام و رفیقش بر سر کیف حاوی پول می بینیم خیلی به قوام یافتن جان مایه قصه فیلم کمکی نمی کند و بعضاً باعث سردرگمی مخاطب و تحلیل رفتن قوای اصلی فیلم نامه میشود البته من شخصاً متوجه نشدم که چرا پلیس آنهم با تیراندازی های مداوم به دنبال بهنام شایسته است.گویی به دنبال یک آدم جانی ست.در عوض فلش بکی که از جریان قتل مهرناز می بینیم نسبتاً قابل قبول است.
اتفاقاً خلق شخصیت دلداده مهرناز هر چند باز هم با بازی مصنوعی و اطواری پوریا پورسرخ همراه شده ولی عمق لازم را داراست ؛ وی با انصراف از قبولی در دانشگاه ،جای خود را به مهرناز بخشیده و با این حرکت انسانی گذشت را در حق او تمام کرده اما در ادامه با شنیدن پاسخ رد مهرناز مبنی بر ازدواج، عشقش به نفرت تبدیل می شود و از همان لحظه عزم خود را جزم می کند تا خون وی را بریزد. در اینجا باز هم نکته ظریفی نهفته است اینکه اگر انسانی در حق انسانی دیگر گذشت کرد نباید در قبال آن چشمداشت و انتظاری داشته باشد و بداند که خداوند خودش این رفتار انسانی را پاسخ می دهد.دلداده مهرناز می خواست در قبال این حرکت، وی را برای خود لقمه بگیرد و تا نتوانست درصد برآمد از روی زمین نیست و نابودش کند.
براستی عاشق می تواند به معشوقش لطمه ای بزند؟! عاشق هرگز حاضر نیست خاری در پای معشوق و دلدارش رود، حتی وی حاضر می شود دل و جانش را برای معشوق بدهد اما امان از این عشقهای واهی و احساسات حیوانی . به قول حضرت مولانا:
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
فیلم "آناهیتا" علیرغم ضعفهایی که اشاره شد ، فیلمی قابل قبول و قابل تامل است که با موسیقی روان و سیال ستاراورکی هم همراه شده که بر تعلیق اثر می افزاید.ا لبته بازی ها قابل قبول نیست و خصوصاً شهاب حسینی که من شخصا شیفته بازی اویم؛ بالاخص در فیلمهای سوپراستار،درباره الی ، محیا و دلشکسته و سریالهای پلیس جوان و مدارصفردرجه. در اینجا خیلی بازی اش به چشم نمی آید که این قطعاً به عدم پرداخت و سطحی بودن شخصیت بهنام شایسته برمی گردد و حیف که این شخصیت فراموش شدنی و درحد تیپ باقی مانده است.
باید اذعان داشت که بازی نرگس محمدی در لحظات حضورش در فیلم نوید یک بازیگر با استعداد در سینمای ایران را می دهد که دو جنس بازی او با دو لحن مختلف در نوع خود جالب توجه است. میترا حجار هم پس از سالها دوری از بازیگری در ایران ، بازی متوسطی ارائه داده است.
باز هم تاکید می کنم مفهومی که فیلم "آناهیتا" بدان پرداخته ، درخور ستایش و احترام است و اگر جزیئات فیلمنامه عزیزا... حمید نژاد کمی با پرداخت بهتری همراه بود مطمئناً با اثری بزرگ و به یادماندنی مواجه می شدیم.
در کلام آخر فیلم"آناهیتا" بیان می کند که هر آنچه در اطراف و اکناف ما وجود دارد تحت تاثیر افکار، گفتار و رفتار ماست؛ محبت،عشق، خشونت، خیانت ، وفاداری، کینه، نفرت، نفاق ، کبر و.....همه و همه مفاهیمی هستند که لحظه به لحظه روی پدیده ها و انسانهای اطرافمان تاثیر می گذارند و آنها را به واکنش و عکس العمل وا می دارند. پس چه بهتر همان گونه که با نوشیدن آب به آرامش و گوارای وجود می رسیم، با رفتاری خوش و درخور جرعه های محبت و صمیمیت را به هم بنوشانیم و به زندگی یکدیگر جهت و عمق بخشیم چرا که:
از محبت خارها گل می شود
نگارنده : ش.جیم
۸۹/۹/۱۷